بابا صفرى
44
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
تيمسار در آن هنگام در ارتش ايران انگشت شمار بود و فرمانده لشگر بعد از مقام سلطنت بزرگترين فرد مقتدر منطقه به حساب مىآمد ازاينرو رئيس فرهنگ رضايت او را در وضع ادارى خود مؤثر مىدانست و توصيههاى خود را به صورت خواهش ادا ميكرد . از فرداى آن روز دختر خانم شانزده سالهء تيمسار ، با دو نفر گماشته ، هر روز ساعت 9 صبح ، بمدرسه مىآمد و تا نيم ساعت به ظهر باتفاق دو نفر از دانشآموزان خود مدرسه ، كه آنها هم در آن مواد تجديدى شده بودند ، درس ميخواند . روز پانزدهم مرداد ساعت درس فرا رسيد ولى دوشيزه قادرى غائب بود . او نزديكىهاى ساعت يازده بمدرسه آمد و كارتى از پدرش مبنى بر قدردانى همراه حق التدريس ايام گذشته بنگارنده داد و بعنوان اينكه هواى اردبيل سرد شده است و قصد دارند آن روز بتهران بروند خداحافظى نمود . حيرتآور بود كه با اين وصف فرداى آن روز او بمدرسه آمد و انصراف پدرش را از مسافرت اعلام داشته مشغول تحصيل گشت . اما صحنهء خداحافظى بار ديگر روز يكشنبه دوم شهريور 1320 تكرار گرديد و هنگامى كه نگارنده نزديكىهاى ظهر از دبيرستان بيرون مىآمد ماشين سوارى مشگى رنگ تيمسار قادرى كه حامل خود او و خانوادهاش بود به طرف جادهء تبريز حركت مىنمود . حملهء هوائى روسها باردبيل : شب دوشنبه سوم شهريور 1320 درحالىكه سكنهء اردبيل ، مثل هميشه بخواب رفته بودند ، در سه فرسخى شهر يعنى آن طرف مرز ايران و شوروى ، همانند همه مرزهاى شمالى و غربى ميهن ما ، ستونهاى نظامى با تجهيزات كامل آمادهء دريافت فرمان حمله بودند . ساعت چهار بعد از نيمه شب اين لحظهء منحوس فرا رسيد و نيروهاى مسلح انگليس و روس از هوا و زمين و دريا بايران هجوم آوردند و قسمتهاى وسيعى از خوزستان و كرمانشاه و آذربايجان و خراسان را اشغال كردند . درست است كه در جنگها و كشمكشهاى نظامى سرباز و تجهيزات و نقشههاى جنگى از ضروريات امر است ولى نبايد كتمان كرد كه موضوع فرماندهى بالاتر از آنها قرار دارد و لياقت و